داستان سکسی ﺳﮑﺲ ﺑﺎ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺷﺘﯿﭗ ﻭ ﮐﯿﺮ ﮐﻠﻔﺖ

ﺳﮑﺲ ﺑﺎ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺷﺘﯿﭗ ﻭ ﮐﯿﺮ ﮐﻠﻔﺖﺳﻼﻡﺍﺳﻢ ﻣﻦ ﺳﺎﻧﺎﺯﻩﻗﺪﻡ ۱۷۵ ﺗﭙﻠﯽ ﺍﻡ ‏( ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﭙﻞ ﺑﺎﺷﻪ ‏)ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﯾﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﺭﻭ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ۳ ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﮔﯿﺮﺵ ﺷﺪﻡﺷﺐ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺻﺐ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﻧﻢ . ﺳﺎﻋﺖ ۴ ﺻﺐ ﺑﻮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﮔﻮﺷﯿﻤﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻪ ﺧﺒﺮﻩ . ﺭﻓﺘﻢ ﺍﯾﻨﺴﺘﺎﮔﺮﺍﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﻻﯾﮏ ﻭ ﻓﺎﻟﻮ ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﯿﺠﺶ ﺩﯾﺪ ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯾﯿﯿﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻪ . ۴ ﺷﻮﻧﻪ ﻭ ۶ﭘﮏ ﻭ ﺍﯾﻨﺎﻣﻨﻢ ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻣﺶ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ۵ ﺩﯾﻘﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﭘﯽ ﺍﻡ ﺩﺍﺩ . ﺭﻓﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮﺱﺑﺎﻫﻢ ﺍﺷﻨﺎ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ۳۰ ﺳﺎﻟﺶ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻗﺪﺵ ۱۸۵ ﺑﻮﺩ . ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﺻﺐ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﻢ ﻫﻤﻮ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢﺻﺐ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺳﺮﯾﻊ ﻟﺒﺎﺳﺎﻣﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﺍﺩﺭﺱ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﯿﺎﺩ . ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﭘﺸﻤﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻡ ﺭﯾﺨﺖ . ﺧﯿﻠﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯽ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ . ﻫﻤﻮﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺴﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺧﯿﺲ ﺷﺪ . ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺳﺶ ﻫﻤﺶ ﺭﻭ ﭘﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﯾﺎ ﺩﺳﺘﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻗﻔﻞ ﺑﻮﺩ .ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ . ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺵ ﺗﻮ ﺑﺮﺝ ﺟﺎﻡ ﺟﻢ ﺗﻮ ﻫﻤﺖ ﺑﻮﺩ . ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻘﻠﻢ ﮐﺮﺩ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺖ .ﮔﻔﺖ ﺳﺎﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻢ . ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺶ . ﺗﺨﺘﺶ ﺩﻭ ﻧﻔﺮﻩ ﻭ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻦ ﺗﺨﺖ ﺧﺮﻡ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺑﻮﺩ . ﺧﻮﺩﺵ ﭘﯿﺮﻫﻦ ﻣﺮﺩﻭﻧﺸﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﺭﻓﺖ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﻣﺠﺴﻤﻪ ﻓﻘﻂ ﺯﻝ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﮐﻨﺎﺩ ﺗﺨﺖ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ .‌ ﮔﻔﺖ ﮐﺠﺎﯾﯽ؟ ﺑﯿﺎ ﺑﻘﻠﻢ ﺩﯾﮕﻪ . ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺑﻘﻠﺸﻮ ﭼﺴﺒﯿﺪﻡ ﺑﻬﺶ . ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﭼﺴﺒﯿﺪ ﺑﻬﻢ ﻭ ﺑﻘﻠﻢ ﮐﺮﺩ ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﻧﻔﺴﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻧﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﯾﻮﻧﻪ ﻣﯿﺸﻢ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﮐﺴﻢ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﺻﺪﺍﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﺟﻮﻧﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﯾﻪ ﺑﻮﻭﺱ ﺑﺪﯼ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻪ ﻣﻨﻢ ﭼﺮﺧﯿﺪﻣﻮ ﻟﺒﺎﺷﻮ ﻣﺤﮑﻢ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺭﻭ ﺑﺪﻧﻢ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ . ﺗﺎﭘﻤﻮ ﺩﺍﺩ ﺑﺎﻻ ﺍﺯ ﺗﻨﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﻫﻢ . ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﻡﻭ ﻟﺐ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ . ﭘﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﻡ ﮔﻔﺖ ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ . ﻣﻨﻢ ﭘﺎﺷﺪﻡ ﺷﻠﻮﺍﺭﻣﻮ ﺍﺯ ﭘﺎﻡ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﺑﺎ ﺷﺮﺗﻢ . ﻣﻨﻢ ﮐﻤﺮ ﺑﻨﺪ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺧﻮﺩﺵ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭﻣﻮ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺖ . ﺳﯿﻨﻤﻮ ﻣﯽ ﻣﺎﻟﯿﺪ . ﺳﻮﺗﯿﻨﻤﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﺳﯿﻨﻤﻮ ﻣﺤﮑﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ . ﺑﺎ ﯾﻪ ﺩﺳﺶ ﻣﯽ ﻣﺎﻟﯿﺪ ﻭ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺴﻪ ﺑﯿﺎ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﻡ . ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺭﻭﺵ ﻟﺒﺎﺷﻮ ﻟﯿﺲ ﺯﺩﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻟﯿﺲ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﻟﯿﺲ ﺯﺩﻡ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺎ ﻟﯿﺲ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﻭ ۶ﭘﮑﺎﺵ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ . ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﺮﺗﺶ ﮐﺎﻣﻞ ﮐﯿﺮ ﮐﻠﻔﺘﺶ ﻣﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ . ﺍﺭﻭﻡ ﮔﺎﺯﺵ ﮔﺮﻓﺘﻢ . ﺷﺮﺗﺸﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ . ﯾﻪ ﮐﯿﺮ ﺧﯿﻠﯿﯿﯿﯿﯿﺊ ﮐﻠﻔﺖ ﺩﺍﺷﺖ . ﻟﯿﺴﺶ ﺯﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﺗﺎ ﺗﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﻢ ﻭ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩﻡ . ﻫﻤﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻭﺍﺍﺍﯾﯿﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ ﺳﺎﻧﯿﯿﯽ ﺟﻮﻭﻭﻭﻭﻥ . ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﺴﻪ ﺑﯿﺎ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﺑﺒﯿﻨﻢ . ﺍﺯ ﭘﺎ ﺗﺨﺘﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﺶ ﯾﻪ ﮐﺎﻧﺪﻭﻡ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﺭﻭ ﮐﯿﺮﺵ ﻭ ﺍﻭﻣﺪ ﻭﺳﻂ ﭘﺎﻫﺎﻡ ﮐﯿﺮﺷﻮ ﻣﺎﻟﯿﺪ ﺭﻭ ﮐﺴﻢ ﯾﻬﻮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﺭﻭﻡ ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺲ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﺮ ﺧﻮﺭﺩﻡ . ﮐﯿﺮﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺭﻭﻡ ﺗﻠﻤﺒﻪﻣﯿﺰﺩ ﻣﻨﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺟﻮﻭﻭﻭﻥ ﺟﺮﻡ ﺑﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﺗﻨﺪ ﺗﺮﺵ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺴﻢ ﺟﺮ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ . ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺑﻢ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﮐﺴﻢ ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﻣﯿﺰﺩ ﮐﻪ ﺍﺑﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﻭﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﺟﻮﻭﻭﻭﻭﻥ ﺑﻌﺪ ﺑﻮﺳﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺭﻭﻡ ﮐﯿﺮﺷﻮ ﻋﻘﺐ ﺟﻠﻮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺑﻌﺪﺵ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺟﻮﻥ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﻣﯿﺰﺩ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﺭﻭﻡ ﺍﺑﺶ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﯿﺮﺷﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﺍﺑﺶ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﮐﺎﻧﺪﻭﻡ . ﯾﻪ ﮐﻢ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﺑﻘﻞ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺷﺪﯾﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻮ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﭘﻮﺷﯿﺪﯾﻢ . ﻣﻨﻮ ﺭﺳﻮﻧﺪ ﺧﻮﻧﻪ . ﺍﻻﻥ ۳ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯿﻢ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺳﮑﺲﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.#پایان🍃💦😍

داستان سکسی با زن پاکستانی

#سکس_بازن_پاکستانیاسم من دانیاله من 27 سالمه کرج زندگی میکنم من شغلم تو استخره خیلی بدنم قشنگه قدمن 185 من ناجی استخرم ما یه همسایه داریم پاکستانیه خیلی خوشگله من خیلی دوست داشتم دست بزنم بهش ولی دنبال راه حل بودمچند وقت میومد میرفت من فقط نگاهش میکردم چشمک میزدم این چیزی نمیگفت تا یه روز اومد از جلو من ردشد من چشمک زدم این خندید به خودم گفتم این پاداد شوهرش میرفت مسافرت دیر به دیر میومد فردا من منتظر بودم بیاد شمارم نوشته بودم بهش بدم دیدم از خونه اومد بیرون خیلی خونسرد شمارم بهش داد داشتم از خوشحالی ذوق مرگ میشدم حدود ساعت 2 بود گوشیم پیام اومد نوشته بود چی از جون من میخوای فهمیدم خودشه نوشتم سلام خیلی خوشحالم پیام دادی تو خیلی زیبایینوشت حرفت بزن چی میخوای من نوشتم میخام باهات دوست بشم انقدر اون روز پیام دادیم تا بلاخره اسمش گفت روژان روژان خانم پاکستانی 23سالهمیدونستم شوهرش میره دیر میاد چندروز گذشت پیام دادیم رومون به هم بازشده بود یه روز پیام داد بوووس میخوام منم از خدا خواسته گفتم کی بیام ببوسمت نوشت الان گفتم باشه گفت درو باز میکنم بیا تو حیاط خونشون دقیقا 30 متر باخونه ما فاصله داشت رفتم توحیاط گفت بیا توخونه گفتم کسی نیس گفت نه بیا چه عطری زده بود با لباس نازک بدن سفید لب صورتی چه کمری داشت باسنش خیلی بزرگ بود من گفتم باید بکنمش گفت خوب بوسم کن من بغلش کردم لبش خورم خیلی شیرین بود دیدم دستش افتاد فهمیدم حشریه یکم مالوندمش لباش خوردم دست زدن به کسشدیدم بله روژان خانم اهل سکسه دستم بردم توشرتش دیدم کسش خیسه دست به کیرم زدگفت من 3 هفتس سکس نکردم من ارضا کن وای من میگی داغ بودم این حرف زد امپرم چسبوند شلوارم دراورد من خوابوند چنان ساکی میزد عمرم چنین لبایی ندیده بودم لب کوچیک صورت خوشگل خودش اومد رو کیرم انقدر کسش خیس بود تا نشست رفت تو خیلی تنگ بود یه ناله بدی کشید خیلی دردش اومد چند دقیقه رفت بالا پایین چه کس تنگی گفت خسته شدم به سینه خوابوندمش یه بالشت گذاشتم زیر شکمش پاهاش باز کردم کیرمن 21 سانته واقعا خوبه فرو کردم داخلش بالشت گاز گرفت ناله میکرد باتمام وجود میزدم دیدم فقط داره ناله میکنه خسته شدم یکم شل کردم دیدم داره مثل مار میخزه دیدم ارضا شد چه حالی داد کسش خیس شده بود گرمای ابش حس میکردم میگفت بکن فقط بکن بهش خوش گذشته بود منم دوباره سرعت زیاد کردم چند دقیقه زدم ابم اومد ریختم رو باسنش یه استراحت کردم یه باردیگه سکس کردیم روژان خیلی حشری بود وقتی باردوم سکس کردیم روژان فقط ناله میکرد میگفت کیرت میخوره به رحمم چه حالی میده بکن من بکن این حرف میزد من انرژی میگرفتم چه کس نازی داشت ابم اومد ریختم روشکمش وقتی ابم اومد افتادم تو بغلش دیگه حال تکون خوردن نداشتم میخندید میگفت چیه خسته شدی لبام بوس کرد گفت اینم بوس من بعد چند هفته میدیدمش ولی پیام نمیداد گوشیش خاموش بود بعد ازاین جارفتن چندوقت بعد دیدمش دیدم بچه دارشده منم راه خودم گرفتم رفتم.نوشته: دانیال#پایان🍃💦😍

داستان سکسی با بهترین دوست

اولین سکس بابهترین دوستسلام من پویا هستم 20سالمه از وقتی بچه بودم همیشه هرکجا که بودم یکی بود که بخواد واسم نقشه. بکشه ولی. من همیشه دستشونو میخوندم حدودا دوسال پیش با یکی از اقوام نزدیکم به اسم سجاد دوست شدم دوستیمون خیلی صمیمی بود. وهرروزم صمیمی تر میشدیم ….داستانم از جایی شروع میشه که یه شب که سجاد تو کارگاهشون تنها بود تو یکی از شهرک صنعتیا شهرمون بهم زنگ زد که برم پیشش منم رفتم موقعی که رسیدم تا آخر شب مثل همیشه گذشت البته همراه الکل زیاد موقع خواب بلند شدم که لباسمو عوض کنم خواستم برم یه جای دیگه که لباس بپوشم سجاد بهم گفت چرا همینجا عوض نمیکنی راستش خجالت میکشیدم چون نمیخواستم کسی بفهمه که بدنم هیچی مو نداره خلاصه دیگه. دلمو زدم به دریا و کمربندمو باز کردم شلوارم وکه در آوردم دیدم سجاد خیره شده به پاهام و جوری گفت جوووووون که دلم ریخت بهم گفت خشکلیت دیوونم کرده فدا این بدن بشم ..خشکم زده بود راستش سجاد و خیلی دوستداشتم کلا با همه فرق داره ….شلوارمو گذاشت پیشش و گفت راحت باش گفتم اینجوری بشینم جلوت ؟؟!گفت آره مگه چیه منم الان شلوارمو در میارم دیگه مطمعن شدم که واسم خواب دیده …گفتم ما باهم دوستیم این حرفا چیه؟؟اومد سرشو گذاشت در گوشم و گفت من عاشقت شدم الانم یک ساله هرشب خوابتو میبینم بعدم لاله گوشمو با دهن گرفت یه لحظه کل بدنم لرزید .لبشو گذاشت رو لبم و شروع کرد به خوردن. مونده بودم چیکار کنم چون خودمم نمیتونستم باور کنم یواش خوابوندم زمین و تیشرتم و درآورد همینجور میلرزید گفت صدتا دخترغلط بکنن بدن اینجور داشته باشن تو باید دختر میشدی عشقم سرشو گذاشت رو سینهام و شروع به خوردن کرد تموم بدنم میلرزید دیگه کنترلی رو بدنم نداشتم خوب میدونست چیکار کنه مثل یه دختر میخوردم گردن سینه لب …..یه دفعه نشست رو سینمو کیرشو گذاشت رو لبم شروع کردم سرمو تکون دادن که نکن بدم میاد نمیخوام…گفت عشقم دارم دیوونه میشم بذار حست کنم اگه حتی مسخرمم کنی من عاشقتم یک ساله تو.کفتم تا تهشکرد تو دهنم بدنش خیس عرق بود منم نمیتونستم کاری کنم چون میخواستم باهاش سکس کنم چون عاشقش بودم چند دقیقه گذشت دستشو گذاشت زیر شکممو چرخوندم وقتی چرخیدم یه جیغ زد وبی اختیار سرشو گذاشت رو کمرم و کیرشم لای کونم گرماش میسوزوندم بهم گفت بار اولته با صدا یواش و خجالت زده گفتم آره گفت قربونت بشم خشکل منی دیگه حق نداری با کس دیگه حتی حرف بزنی .بالشتو گذاشت زیر شکمم ازترس داشت خشکم.میزد انگشتشو کرمی کرد و شروع کرد انگشت زدن بعد همیجور که بادستاش چنگ میزد به سینم وبادهنش لبامو میخورد گرمی کیرشو حس کردم گفت آماده ای گفتم آره که از درد به خودم میپیچیدم محکم گرفتم و جلو عقب میکرد تا نفساش تند شد و ریختن آبشو تو پشتم حس کردم دیگه درد تبدیل شده بود به لذت رو پشتم آروم.گرفت چندتا بوسم کرد و گفت من همینجا میخوابم تا صب حتی درشم نیوورد……..از این که اونجور باهام حال کرد اصلا پشیمون نیستم دیشبم تو بغلش بودم تا صبح….نوشته: پویا#پایان🍃💦😍

داستان سکسی با زن دوستم

س.کص با زن دوستم سلام اسمم امیره و 28سال دارم و مجردم و دانشجوی رشته کامپیوتر یه دوستی داشتم که اسمش محسن بود و خیلی وقت بود باهاش دوست بودم و خیلی باهم صمیمی بودیم .گذشت وگذشت تا یه روز اومد و گفت میخوام برم خواستگاری معصومه که اونموقع 20سال داشت و منم خیلی دوسش داشتم و همیشه دوس داشتم هروقت خواستم ازدواج کنم فقط اونو بگیرم که این اتفاق افتاد و من نتونستم از علاقه قلبی خودم به محسن چیزی بگم و اونا نامزد کردن باهم وتقریبا یک سال و نیم بعد نامزدیشون باهم عروسی کردن که تو این مدت معصومه چون ریز اندام بود و واقعا بدن خوشگلی داشت خیلی هم خوشگلتر و جا افتاده تر شده بود که روز به روز حسرت منو بیشتر میکرد که چرا همچین جواهری رو از دست دادم تا اینکه رفت و امد من به خونشون زیاد شده بود و اونم با این که تک دختر بود و مومن کم کم باهام راحت شده بود وحتی شماره های هم رو داشتیم تا اینکه گذشت و بعد دوسال از طریق لاین و دنیای مجازی رابطمون بیشتر شد و در حد لایک کردن وپیام فرستادن برای هم رابطه داشتیم و کم کم شروع کردیم باهم صحبت کردن تا اینکه یه شب بعد کلی چت کردن دلو زدم به دریا و از علاقه شدیدم بهش گفتم و با اینکه خیلی سختش بود و باورش براش سخت اونم شروع کرد به درد دل و گفتن احساساتش که اینکار تقریبا دو سه ماهی طول کشید تا کم کم بعضی شبا چت نیمه س..ککصی باهم میکردیم و مثلا موقع خواب میگفتم بیا بغلم بخواب و یا میبوسمت از لبات و اینجور چیزا و اونم جواب میداد و چندین و چندباری هم باهاش قرار گذاشتم جلوی درشون و میرفتم وفقط دستشو میگرفتم و صحبت میکردیم باهم تا اینکه یه شب حششرر دوتامونم زد بالا و یه چت س.ککسصی خیلی طولانی باهم کردیم که اخرشم دوتامون ارضاء شدیم اینم بگم شوهرش یا دوستم خوابش خیلی سنگین بود و خیلی زود میخوابید وصبح زود میرفت سرکار وغروب برمیگشت داشتم میگفتم بعد چت س.ککصی اون شبمون رومون تو روی هم باز شده بود و واقعا با عشق و علاقه قلبی باهم چت میکردیم یا پشت گوشی صحبت میکردیم .یادم میاد بار اولی که رو تخت کنارهم خوابیدبم وقتی کشیدمش رو خودم و ککی.یرمو اروم در اوردم و و شلوارشو به سختی تا زیر باسنش دادم پایین وکیک.یرمو گذاشتم لای پاش یه اه خیلی عمیقی کشید و نزاشت بیشتر از اون ادامه بدم و پاهاشو قفل کرده بود بهم و ککی.یرمو لای پاش فشار میداد و اجازه نمیداد حتی تتک.ونش بدم که با بغض از هم جدا شدیم که هم غذاب وجدان داشت برای هر دوتامون و هم حسرت یه عشق از دست رفته و کلی گریه کردیم بدون هیچ کار دیگه ای و با اشک از هم جدا شدیم چون واقعا عاشق هم بودبم وهمدیگه رو دوس داشتیم خیلی گذشت تا اینکه دو روز بعدش باز بعد صحبت کردنمون باهم بازم خیلی دوس داشتیم کنار هم باشیم که یادم میاد همون روز ظهر من سرکار بودم که زنگ زد گفت کوجایی دوس دارم ببینمت که منم با عجله رفتم پیشش بدون اینکه اصلا فکر کنم قراره جه اتفاقی بیفته که وقتی رسیدم منو دعوت کرد تو خونه که دیدم با یه شلوار لی مشکی و پیراهن دکمه ای قرمز منتظرمه که وقتی رسیدم و همدیگه رو بغل کردیم فهمیدم تازه از حموم در اومده وهمونجوری تو بغل هم خواست که ببرمش تو اتاق خواب ودر اتاق رو بستیم و تو اتاق تاریک رو تخت دراز کشیدیم و باعشق شروع کردیم به لب گرفتن و کم کم شروع کردیم به لخت شدن وچون من بار اولم بود واقعا خیلی ناشی بودم تا اینکه با زحمت زیاد لخت شدیم وتو بغل هم خوابیدیم که بعد کلی عشق بازی اون دمر خوابید و من خوابیدم روش چون این مدل سس.کککص رو خیلی دوست داشت وعاشق این بود که همیشع زیر بخوابه و من کک.یرمو برای بار اول از پشت گذاشتم تو کس سفید و تمیز و واقعا خیسش که از شدت شهوت هر دوتامون یه اه عمیقی کشیدبم و ومن ازپشت شروع کردم به کوبیدن و کردنش تا اینکه خسته شدیم و به بغل خوابیدیم و چون جثه اش خیلی ریز و کوچیک و ناز بود راحت تو بغلم جا گرفت وکک.یرمو از پشت گذاشتم تو کسسش و شاید باور نکنید که از یه طرف استرس و از یه طرف عشق وعلاقه به اینکه از هم جدا نشیم باعث شد تقریبا یک ساعت تمام تلمبه بزنم تو کسسش و با سینه هاش بازی کنم تا ارضاءشدم وچون تازه پریودش تموم شده بود و احتمال حاملگی نداشت البته این من نمیدونستم واون بهم گفت ومنم با تمام فشار ابمو تو کسش خالی کردم و نیم ساعتی همونطور که ک.ییرن تو کسسشش بود کنار هم خوابیدیم و بعد از بیدار شدن از هم جدا شدین و این شد سرآعاز س.کصهای جالب و بینظیری که همیشه باهم انجام میدادیم

https://t.me/joinchat/AAAAAFYz5HEkA8HKGyxFtw

یک وب‌گاه تازه روی وردپرس.کام بسازید
شروع کنید